خرید بک لینک
یادش بخیراون زموناکوچیکیامامان بزرگوبابابزرگ درقیدحیاط بودن خونشون یک حوض بزرگ داشت خیابونم ازوسطش یک نهرزلال اب که ازیک چشمه میومدبه اسم چشمه علی داشت یاجامون توحوض اب بودیاتونهرخیابون همش کارمون شده بودقورباغه گیری خرچنگ ریزودرشتم داشت ولی پرقورباغه ازبچه تابزرگ یادشبخیرچقدرکیف داشت .حیف هردوعزیزوازدست دادیم منظورم باباومامان بزرگم هست

برچسب: نویسنده: دانیال رستگار تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 14:33

سه سال دوره راهنمایی که بودم مدرسم زودترازمادرم تعطیل میشدیادم رفت براتون بگم مادرم دبیرعلوم دورهسه سال راهنمایی بودودرچندسال اخردبیرفیزیک شدالبته خیلی کوتاه چون ضمن خدمت فوق دیپلم دبیریعلوم داشت لیسانس فیزیکم گرفت.خلاصه داشتم میگفتم زودترکه تعطیل میشدم میرفتم مدرسه مادرم که دخترونه بودباورتون نمیشه اصلادخترپسری نبودمیرفتم باهم والیبال بازی میکردیم یادرازمایشگاه که محل کارمادرم بودمیرفتم وشاگرداش سرکلاس که بودن منم بودم.انگارنه انگارنمیدونم برای هرکی تعریف میکنم میگهمگه میشه ولی بودهیچ کششی هیچ چیزی نبودانگارمنم جزیی ازاونابودم باهم تنیس بازی میکردیم والیبالگرگم به هوااون دوران دیگه برنمیگرده.خوب منوبعنوان یک برادریادوست پذیرفته بودن هیچ نیرویی ازاوناکه میدونین بینمون نبودصبحهاباسرویس اوناتاجای زیادی میرفتم وازاونجابه مدرسه خودمون میرفتم وبرگشت هم باسرویس اونابامادرم میومدیم خونه.صبحهایک جای خاصی منوچندتاازدختراوایمیستادیم ویکی ازایستگاههای سرویس جمع میشدیم منوچندتاازاوناوباهاشون تاجایی میرفتم.توزمستون انقدربرف به هم پرتاب میکردیم تاسرویس بیاد.منوبااسم کوچیکم صدامیکردن.بازم یادش بخیر

برچسب: نویسنده: دانیال رستگار تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 14:33

یادش بخیردانشگاه که بودم قسمتی داشتیم به اسم فوق برنامه که مسئولی داشت ومرتب سفرهای کوتاه مدتبرای بچه هامیگذاشت.سرویسشومعمولامن ازطریق مدیرسرویسهای مدرسه مادرم جورمیکردم.چه کیفی داشتاونموقع هم بااینکه مختلط بودیم ولی مثل خواهربرادریادوست بودیم وچیزی بینمون نبوددخترشیطونای دانشگاهازبس من نبت به دخترای دانشگاه بی تفاوت بودم روم اسم گذاشته بودن شیربیخطرشیرپاکتی کبریت بی خطرخلاصه گذشت والان تنهای تنهاکه کاریشم نمیشه کردشدم.یادش بخیر

برچسب: نویسنده: دانیال رستگار تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 14:33

صفحه بندی