یادش بخیراون زموناکوچیکیامامان بزرگوبابابزرگ درقیدحیاط بودن خونشون یک حوض بزرگ داشت خیابونم ازوسطش یک نهرزلال اب که ازیک چشمه میومدبه اسم چشمه علی داشت یاجامون توحوض اب بودیاتونهرخیابون همش کارمون شده بودقورباغه گیری خرچنگ ریزودرشتم داشت ولی پرقورباغه ازبچه تابزرگ یادشبخیرچقدرکیف داشت .حیف هردوعزیزوازدست دادیم منظورم باباومامان بزرگم هست
برچسب:
نویسنده: دانیال رستگار
تاريخ: شنبه
25 تير
1401 ساعت: 14:33